نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 10:45 شماره پست: 13
ديروز رفته بودم سلموني يه صفايي به سر و صورت بدم. قبل از من يك نفر ديگه هم بود كه اتفاقا آشناي آقاي آرايشگر هم بود. از ميون صحبتهاشون فهميدم كه ممد آقاي سلموني هفته پيش همراه خانواده رفته بودن دوبي (ايول سلموني مارو حال كردين) اين آقاي رفيق سلموني از اين آدماي نديدبديد عقده اي بود كه البته خودشو دنيا ديده و باخدا نشون ميداد ولي از سوالاتي كه مي پرسيد تابلو بود چه نديدبديديه! (املاي كلمه رو داري) يارو هي سوالاي چرت و پرت مي پرسيد و ممداقاي سلموني هم يجور جواب ميداد كه يارو رو بپيچونه و طرف بيخيال شه وي مگه طرف كوتاه ميومد،
خلاصه رسيد به اين سوال كه :جنس اينا خريدي ديگه؟
- نه قيمتاش مثل اينجا بود فايده نداشت كه
- (درحاليكه ممداقا داشت با موزر كار ميكرد) خب از اين ماشين تراشها از اونجا ميگرفتي
- نه بابا ميگم قيمتش مثل اينجاست تازه گرونتر هم ميشد!
- ولي من فكر ميكنم بين شما بيشتر از همه به اون دختر بزرگت كه 15-16 سالشه خوش گذشته ها، تو اون سن يجوريه كه خارج ميره خيلي حال ميكنه.
- ها… ، آره ديگه خوش گذشت بهش ( تو دلش ميگه اخه چه ربطي داره مرتيكه، اينجا جلوي مشتريا جاي اين حرفا نيست كه)
- كاباره هم رفتي؟
- جواب (با من من و بيحوصلگي): اره يه شب رفتم ببينم چه جورياست و چه خبره
- با خانوم بچه ها رفتي؟!!
- نه بابا! با خانواده كه نميشه ، اصلا زير 21 سال راه نميدن (با لحني كه كاملا ميشد فهميد تو دلش ميگه آخه مرتيكه ديوس كي با زن و بچش ميره نايت كلاب و كاباره )
- آره من خودم مي دونم، دوبي نرفتم ولي چين و جاپن و سنگاپور و قبرس و جاپن و اينا رفتم ، بالاخره چندجاي دنيا رو رفتم ديدم (جاپن رو 2 بار گفت!) راستي زناي ايراني اونجا چجوري بودن ؟
- زنا خب اونجا كه ميرسن روسري و مانتو رو درميارن، راحت ميگردن ديگه.
- نه منظورم تو كاباره و ايناس
- (ممد اقا در حالي كه تو دلش هرچي فحش خار و مادر بلده به يارو ميده يكم مكث ميكنه و چون ميبينه يارو كوتاه بيا نيست شروع ميكنه… ) تو كاباره خب هستن ديگه، هم ايراني هم اكرايني هم فيليپيني. اونجا ميان كار كنن پول درارن، ميگن تو ايران كه ايرانيا پول بده نيستن ولي اينجا شيخاي عرب خوب پول ميدن. ميرن دبي 1 ماهي كار ميكنن بر ميگردن يه پرايد ميخرن! خارج كسي به كسي كاري نداره ، همه آزادن هركي هرچي ميخواد ميپوشه هركاري دوست داره ميكنه كسي هم نميگه چرا كردي چرا رفتي…
- آره بابا خارج اينجوريه من خودم رفتم ميدونم! اي خدا اينارو ذليل كنه كه مردم مارو بدبخت كردن، همه عقده اي شدن..
بحث كه به اينجا رسيد ممدآقاي سلموني با همه سادگيش يه حرفي زد كه خيلي جالب بود و البته حال اون رفيقش رو هم گرفت، گفت : اين جمهوري اسلامي مگه كيه؟ بابا اين حكومت تبلور (دقيقا عين جملشه!) فرهنگ ملت ماست. من خودم اون كلاه كابوييم رو كه ميزارم اگر گشت ارشاد ببينه تذكر ميده يا نهايتا ميگيرتم ميبره ولي همين مردم ، آشناها و همسايها هم مثل گشت ارشادن، مثل اونا قدرت ندارن بگيرن ببرن ولي همين تيكه اي كه ميندازن كار گشت ارشادو ميكنه، يكي ميگه به زاپاتا ! ، اون يكي مياد نصيحت ميكنه يكي مسخره ميكنه همين خودت تا منو با كلاه ميبيني ميگي سلام تگزاسي!
ديدم راست ميگه اولين كسي كه آزاديهاي فردي مارو زير سوال ميبره خودمون هستيم. هركاري كه ميكنيم بايد يكسري فكر كنيم نكنه به كسي بربخوره، نكنه بعدان برامون حرف در بيارن. يا اگر كسي رو ببينيم كه كمي خارج از عرف جامعه لباس پوشيده يا حتي مدل زندگيش با ما فرق داره شروع ميكنيم چرت و پرت گفتن راجع به يارو. كي ميشه ما آدم حسابي بشيم آخه؟!